نقش شعر در آواز از دیدگاه استاد بنان

غلامحسین بنان، 15 اردیبهشت 1290 در محله قلهک تهران به دنیا آمد. پدرش کریم خان بنان الدوله نوری و مادرش از خانواده قاجار و دختر شاهزاده رکن الدوله (برادر ناصرالدین شاه) بود. او از شش سالگی در رشته های خوانندگی و هم چنین نوازندگی پیانو به تحصیل موسیقی پرداخت. گفته می شود یکی از معلمان او درواقع مادرش بوده که با نوازندگی پیانو آشنایی داشته است. اولین استاد او هم در خانه حضور داشته؛ کریم خان بنان الدوله پدر غلامحسین بنان. استاد بعدی او، میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش ناصر سیف بوده اند.

گفته می شود بنان در طول فعالیت های هنری اش، حول و حوش 350 قطعه را خوانندگی کرده است. اساتید موسیقی سنتی، ویژگی خاص صدای بنان را درک درست از پورتامنتوخوانی و رعایت نوانس درست حین خواندن می دانند. یعنی او می توانست از حجم صدای خود در جهت ادای شعر بهترین استفاده را داشته باشد. ویژگی دیگر بنان که از دیگر نکاتی بود که او را به این حد از شهرت رساند، جسارت او در اجرای نغمات جدید و مدرن ایران بود.

استاد بنان
استاد بنان

در نتیجه استاد بنان که استعداد شگرفش در مرکب خوانی و تلفیق شعر و موسیقی  مورد تحسین و توجه همگان است،معتقد بودند که خواننده درجه اول باید با سواد باشد، باید ادبیات فارسی، عربی و عروض را کامل بداند و اگر شعری به دستش دادند درجا نخواند، نپذیرید و قبلا روزها, هفته ها و ماه ها روی آن شعر کار کند و با زیر و بم های آن کاملا آشنا و مانوس شده و آن را کامل دریابد و بعد بخواند.

استاد بنان توصیه می کردند که شعر را نباید کشید و مثل حرف زدن بیان کرد. و درجایی اشاره داشتند که خواننده باید صدایش را بشناسد تا بتواند خوب از آن استفاده کند و این خوب شناختن نیازمند هوش کافی است.

اساتید قدیمی همچون سید عبدالرحیم به تاج اصفهانی نصیحت می کرد که ” اول  شعر را تحویل بده , بعد تحریر بده “.

مهمترین نکته در برخورد با یک شعر این است که  ابتدا باید شعر را درست دکلمه کرد.

بشنوید آواز جاودانه ای از استاد بنان به نام  آمد اما… (یا مستی رویا) با صدای استاد بنان و پیانوی جواد معروفی در بیات اصفهان که در گلهای رنگارنگ شماره ۲۲۴، با ترکیبی از آهنگسازی همایون خرم، پیانوی جواد معروفی و آواز زیبای استاد بنان اجرا شده است

خواننده: غلامحسین بنان
شاعر: ابوالحسن ورزی

آمد اما در نگاهش، آن نوازش‌ها نبود
چشم خواب‌آلوده‌اش را، مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو، از چهره دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه سیما نبود
لب همان لب بود،‌ اما بوسه‌اش گرمی نداشت
دل همان دل بود، اما مست و بی‌پروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را، ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می‌خواستم پیدا نبود
بر لب لرزان من، فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من، تنها نبود
جز من و او «دیگری» هم بود، اما ای دریغ
اگر از درد دلم، زان عشق جان فرسا نبود
ای نداده خوشه‌ای زان خرمن زیبایی‌ام
تا نبودی در کنارم، زندگی زیبا نبود

گردآورنده : حبیب الماسیان (www.musighar.com)

سایر مطالب مرتبط:

خاطره ای از استاد بنان

راز عینک دودی استاد بنان 

نگاهی به ترانه «آمد اما…» با صدای استاد بنان